رفت
دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش...
دل بسته گریه نکن...دیگه رفت ...صداش نکن.... از تو قاب پنجره بیخودی نگاش نکن
دیگه همرنگ تو نیست...دیگه دلتنگ تو نیست... میدونه یه ذره عشق تو دل سنگ تو نیست
دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش... اینو بهت میگفتش...
بهت میگفت میرم جایی که قدرمو بدونن ... واسه رنگ نگاهم تا سحر غزل بخونن
اینقد این پا و اون پا اومدی از تو بریدش...دیدی کبوتر عشق تو از قفس پریدش
دیدی امروز و فردا کردی رفتش...پرزد.... دیدی پرزد و رفتش...
ای کاش آشنایی نبود تا به دنبالش جداییها نبود
تنهاتر از سکوت
يادته ؟
تو يه مسافر بودی .... يه مسافر خسته دنبال يه خلوت امن ....
دل منم يه خلوت امن بود چشم به راه يه مسافر...
تو اين خلوت امن لونه کردی ..گرم شدی .. آروم شدی و بدون اينکه بفهمی ،
بودنت برام عادت شده دور و دور تر شدی ...
تو روزای که آغوشم نيازمند حرم نفس هات بود و دلم چشم انتظار مرحم دستات ...
نه از گرمی نفس هات خبری شد و نه از مرحم دستات ..